تصویر تصادفی

امکانات

تبلیغات

ارتباط تلگرامی

برای مشاهده جزییات کلیک کنید

برای مشاهده جزییات کلیک کنید

پیوند ها

سوباتان بهشتی بر فراز ابرها

مشاوره در خرید

آمار سایت

سوباتان رویای من

تاریخ ثبت : 1393-09-24     تاریخ آخرین ویرایش : 1394-01-15    تعداد مشاهده : 8078 بار     [ مطالب سایت ]

زمانیکه هنوز لاستیک ماشینها آن بوسه شوم خود را بر خاک پاک سوباتان نزده بودند ، سوباتانی داشتیم بسیار رویایی و دوست داشتنی . در آن سوباتان نه سیمانی بود و نه حلب و نه تیرآهنی . هر چه می دیدی از نوع طبیعت بود و از جنس خاک . همه اجزای خانه ها چوبی بود و گلی . حتی روی میخهای بکار رفته در ساختمانها هم پوشیده شده بود تا چشم نوازی معماری سنتی خدشه دار نشود .

عکس از سید ضیا عسگری

مدتها در ذهنم دنبال تصویری از آن سوباتان رویایی بودم و دوست داشتم به شکلی آن را برای کاربرانم توصیف کنم ، اما زبان از بیان آن قاصر بود . دوست داشتم به کمک تصاویری آن پاکی و صفا و یکرنگی را بنمایش بگذارم که آثاری از استاد سید ضیاء عسگری و سعید رضایی عکاسان قدیمی محل به کمکم آمدند .

عکاس : سعید رضائی

حدود 45 سال پیش که نوجوانی 10 ساله بودم و همراه خانواده تابستانها به سوباتان کوچ می کردیم و یا همراه پدرم که در آن زمان چارواداری می کرد ، به سوباتان می رفتم ، هر جا نگاه می کردی طبیعت بود و سادگی ، خانه ها و مغازه ها همه شبیه هم بودند . تفاوت و دورنگی به چشم نمی خورد . انسانها هم مانند ساختمانها یکرنگ تر بودند . اکثر ساکنین اقامت طولانی تری را در سوباتان داشتند . مردم انس و الفت بیشتری با هم داشتند . اگر کسی گوسفند و یا گاو شیردهی داشت ، مال همسایه هم بود . غروبها اهالی دسته دسته یا بطرف جاهای دیدنی (ساری داش - بیده پشت - هاچا داش و آلچالق و ...) قدم می زدند و یا در میدان ورزشی مرکز روستا دور هم جمع شده و بازی و ورزش می کردند .{قیش بازی(دولا موزو) - چلینگ آقاجی (کاپا موزو)- هرنکی مالّا - کودی کودی - بورک کوتی قاشدی(کولا پگته موزو) و .......}

بچه ها هم دسته دسته یا بادبادکهای دست ساز خود را که با روزنامه و کاغذ کاهی درست کرده بودند ، هوا می کردند و یا با تخته های خاصی که درست کرده بودند  از شیب کوهی سر خورده و سرسره بازی می کردند . سرسره بازان حرفه ای هم از وصله پشت شلوارشان شناخته میشدند ، زیرا در اثر ساییده شدن روی زمین ، معمولا پشت شلوارها پاره میشد و مادرها ناچار به وصله دوختن بودند .

در آن زمان همه خانه ها تنور هیزمی داشتند و مادرها یک روز در میان نان  می پختند ، غروب که مشغول بازی بودیم از دور بوی نان تازه را احساس کرده بطرف خانه میدودیم و در کنار تنور آنقدر می نشستیم تا مادر نان کوچکی بنام (کوکه) برایمان می پخت . اگر کوکه از نوع نان حلوایی (نزیک چورک)  بود  ، خوشمزه تر ........

البته تهیه هیزم تنور محلی هم به راحتی نبود ، بعضیها با اسب و قاطر و بعضیها هم با پای پیاده و دسته جمعی به جنگل رفته و هیزم و یا سرشاخه های درختان ( چیله که ) را جمع کرده و حمل می کردند .

در آن زمان صدای غرش ماشین و موتور و چرخها و تیغه های ویرانگر تراکتورها دسته های بلدرچین را از علفزارهای سوباتان فراری نداده بودند ، از کنار باغها که عبور می کردیم ، آواز گوش نواز بلدرچینها سمفونی عشق و زندگی می نواختند . هنوز کومباینهای غول پیکر وارد صحنه نشده بودند و محصولات کشاورزی توسط چهارپایان در زمینهای همواری بنام " خرمن یری " خرمنگاه ، خرمنکوبی می شدند و نشستن بر روی اسبهای خرمنکوب حال و هوائی داشت .

 

حضور گله های گوسفند و گاو و اسب و صداهای موزون هر یک از حیوانات فراوان اهلی و شبها صدای پارس سگهای چوپانان دنیای دیگری بود . ظهرها پس از دوشیدن گوسفندان ، بره ها که رها می شدند ، صدای دلنشین آنها همزمان با جستجوی مادرانشان هرگز از صفحه ذهنم پاک نمی شود .

 اطراف مغازه های بازار پر از اسبهای مسافران و چاروادارها بود ، بچه ها دسته دسته علفهای چیده شده را به بازار می آوردند تا با فروش آن به صاحبان چهارپایان ، پول تو جیبی و یا احیاناً بخشی از هزینه زندگی خانواده را بدست آورند .

وقتی هوا مه آلود می شد و شبنم روی چمنزارها می نشست ، مردم دسته دسته پا برهنه روی چمن پیاده روی می کردند که از هر داروی  شفا بخشی موثرتر بود . ان روزها اینهمه سیم خاردار و فنس و چپر وجود نداشت . این همه آلودگی محیط نبود .

تابستان میوه فروشهای آذری سبدهای پر از قیسی ، گیلاس و آلبالو را که بر پشت چهارپایان بار کرده و به سوباتان می آوردند ، همه آرزو می کردیم که پولی داشته باشیم و بتوانیم خریدی بکنیم . گاهاً که پول نداشتیم مادران مهربانمان با دادن مقداری برنج که غالباً قوت لایموت تابستانمان بود ، معامله پایاپای کرده و دل ما بدست می آوردند . در هوای گرم تابستان ریختن این میوه ها در داخل نوع چشمه ها (حوزچه چوبی) یا (لار) مزه غیر قابل وصفی داشت .

عشایر سوباتان عموماً عروسی بچه های خود را در تابستان برگزار می کردند . تماشای مراسم عروسی لذت فراوانی داشت . عروس را سوار اسبی کرده و شال بزرگ قرمزی روی سرش می انداختند . یک نفر افسار اسب عروس را گرفته بطرف خانه داماد راه می افتادند . در بین راه و در میان هیاهوی شادی اقوام داماد و سورنا نوازی و نقاره زنی ، چابک سواران تالشی مشغول مسابقه اسب سواری بودند . معمولا رقابتی بین اقوام عروس داماد در جریان بود . وقتی جماعت به خانه داماد نزدیک می شد ، داماد خود برای پرتاب ۳ سیب قرمز بطرف اسب عروس آماده می کرد و جماعت حاضر هم منتظر بودند تا اولین سیب را به دست بیاورند ، چرا که با تحویل آن به داماد خلعت خوبی را دریافت می نمودند. حیف که امروزه همه این سنتهای دوست داشتنی به باد فراموشی سپرده شده اند .

گاهی پدر برای سرکشی به خانه لیسار یا انجام امور کشاورزی و تهیه مایحتاج زندگی به لیسار می رفت ، لحظه شماری برگشت پدر لذت دیگری داشت ، زیرا مطمئن بودیم این سفر ره آوردی برایمان خواهد داشت . غروب آن روزی که قرار بود پدر برگردد ، تا " آق دوش " و " داش بلتگو " به پیشوازش می رفتیم . سوغات پدر هر چه بود ، بسیار عزیز و دوست داشتنی بود . معمولاً میوه های محلی مثل خربزه (خرچا) شاماما (دستمبو)، هندوانه ، گیلاس و آلبالو و یا چند عدد گردو راضیمان می کرد .

آقای کربلائی حبیب اله نیکخو در کافه میرم گولشن ، سوار بر اسب بطرف سوباتان (حدود 40 سال پیش)

عکس از شاپور رضاقلی پور

ورود ماشین به سوباتان = تخریب و تغییر هویت این ییلاق زیبا

گرچه خطوط عبور ماشین در تصاویر بالا به چشم می خورد ، اما آثار تخریب و انتقال مصالح ساختمانی غیر همگون با طبیعت بکر سوباتان در آن زمان هنوز ملموس نیست . احتمالاً این عکسها مربوط به اواخر دهه 50 می باشد ، چرا که مطلعین ، اولین سال ورود اتومبیل به سوباتان را تابستان سال 1358 می دانند .

حاج مظفر نصیری قلعه بین نقل می کند : در تابستان سال 1357 مرحوم جلیل تیموری قلعه بین اولین کسی بود که با وانت پاترول خود وارد روستای قلعه بین یوردی شد . در آن زمان جوکندانیها و بسکیها به سرکردگی مرحوم میرمسعوی راه ماشین رو را تا نزدیکیهای باتمان بولاغ کشیدند و مرحوم تیموری از مسیر چمنزارها تا قلعه بین یوردی ماشینش را آورد .

نصیری نقل می کند : من هم یک وانت پاترول کمک دار داشتم و در مسیر لیسار به ییلاق مسافر کشی می کردم و فاصله بین روستای قلعه بین یوردی و سوباتان راه ماشین رو نبود که در تابستان سال 1358 از مسیر چمنزارهای بالای سوباتان (گوشا بولاغ - میله بولاغی و محله انجامی ها و باقریها)بطرف بازار سوباتان سرازیر شدم و اولین ماشینی بود که وارد سوباتان می شد که بعدها راه درست شد .

بیایید آن سوباتان را دوباره زنده کنیم .

بیائیم به احیای دوباره سوباتان بیندیشیم .......

سوباتان با داشتن تمام ویژگیهای طبیعی و خدادادی استعداد تبدیل شدن به یک روستای نمونه سلامت را دارد . اگر مردم و مسئولین مربوطه اراده کنند می شود آن سوباتان رویایی را دو باره ساخت . بنده معتقدم در کنار توسعه اجتناب ناپذیر این منطقه و احداث جاده آسفالت و لوله کشی آب و انتقال برق و گاز و تلفن و اینترنت و بانک و غیره با رعایت شرایط زیر سوباتان قابل احیاست :

1 - این ییلاق توسط سازمان گردشگری و میراث فرهنگی و سایر وزارتخانه های ذیربط بعنوان روستای نمونه سلامت به ثبت برسد .

2 - تمامی جاده های منتهی به این ییلاق به پارکینگهای مجهز و سرپوشیده ختم شده و ورود هرگونه وسایط نقلیه موتوری به منطقه ممنوع گردد.

3 - انتقال اهالی و یا مسافرین و بارهای مربوطه از پارکینگها به داخل روستا توسط چهارپایان ، درشکه و ارابه و غیره و در آینده با تله کابین ...

4 - جلوگیری از ساخت و ساز های نا همگون با طبیعت سوباتان و تهیه طرحی مناسب برای ساختمان سازی در آینده ..

5 - برنامه ریزی برای اصلاح معماری ساختمانهای موجود و تغییر نمای بیرونی ساختمانها (چوبی و یا کاهگلی کردن ساختمانها)

6 - ایجاد امکانات تفریحی و ورزشی سالم (پیستهای اسب سواری - دوچرخه سواری - دوومیدانی - اسکی روی چمن - سرسره روی چمن - محل مخصوص بادبادک بازی - زمینهای ورزشی بومی و محلی - و سایر امکانات تخصصی مرتبط با روستای سلامت ییلاقی) . توضیح اینکه در فصول سرد و زمستان نیز امکاناتی متناسب با منطقه قابل برنامه ریزی و اجرا می باشد .

7 - .....

شما هم می توانید با ارسال نظرات خود این طرح پیشنهادی را کاملتر نمایید .